تبليغاتX
مه ستان


«شمسم» شدی و «مولويم» کردی و رفتی !

با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی !

 

چشمان تو درويش شد و شور به من داد

در پنجه ام آتش زد و تنبور به من داد !

 

ناگاه به هم ريخت فعول و فعلاتم !

من مشتعلٌ مشتعلٌ مشتعلاتم !

 

سوگند به خالت که نه « هندی» نه «عراقی» است

مستی سيهم چشم سياه تو چو ساقی است !

 

هيچ آيينه در حسن تو تاثير ندارد

يک بيت نيازی به دو تفسير ندارد !


                                                                     غلامرضا طریقی



+ تاريخ جمعه 7 بهمن1390 نويسنده مه ستان |


با یک تغییر خواستم در زندگی ام تنوع ایجاد کنم...

پرده آبی اتاقم که گلهای مشکی ریز داشت را با یک پرده قرمز مخمل

عوض کردم...

از همانهایی که خورشید هرچه تقلا کند نمیتواند درون اتاقم خودنمایی کند

از همانهایی که شبها دیگر ماه را هنگام خواب نخواهم دید و

ظهر شاید برایم صیح شود...

مامان گفت هرگز دیگر به اتاقت نخواهم آمد...

 قدم گذاشتن در 

جایی که روح روز معنا نداشته باشد و خورشید مهمان ناخوانده محسوب نشود و زندگی نباشد

فایده ندارد...

الان نفسم بند آمده... اما مگر دنیا همین نیست که باید عادت کنیم به تقدیر و قدر

پس به این نیز عادت میکنم...مهم نیست :(


پ ن : جالب است... محبوب عزیزم  نوشته است:

عادت میکنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش

به بودن کسی و سپس به نبودنش،تنها عادت میکنیم

اما فراموش نه!


+ تاريخ یکشنبه 25 دی1390 نويسنده مه ستان |


اول از همه از خود خودم  خسته ام

بعد از...

می خواستم بگم از چه چیزای دیگه خسته ام

اما دیدیم همین کافیه

وقتی از خودم خسته باشم توقعی از هیچ چیز و هیچ کس نیست...



+ تاريخ دوشنبه 19 دی1390 نويسنده مه ستان |



تمام شعرم تقدیم آنکه باران شد

کسی که فاتح تنها ترین خیابان شد

 

زمین سگش به بهشت خدا،شرف دارد!

اگر که عشق دلیل سقوط انسان شد

 

دوید و باز دوید و دوید تا برسد

به زن رسید و خود مرد خط پایان شد

 

زنی به چشم پر از انتظار من زل زد

و از قیافه ی غمگین خود هراسان شد

 

و مرد قصه همین که نشست و گریه نمود

از اینکه مرد شده تا تو را …پشیمان شد

 

و زن که تا ابدا لدهر بچه می زایید

و مرد که وسط سفره تکه ای نان شد

 

و مرد رفت به دنبال آنچه زن نامید

و زن در آخر یک شعر تیر باران شد

                                                                          "سید مهدی موسوی"


پ ن : خانم بعد از چندین سال زندگی مشترک میخواد بچه داشته باشه،شوهرش زیر بار نمی ره...آخه تا شوهر نخواد زن نمیتونه... از اون طرف مرد دلش بچه بخواد  کار خودشو میکنه... کلا در بیشتر تصمیم گیریها نقش اصلی برای مرده :(

پ ن : دارم فکر میکنم اگر مرد جنس به اصطلاح قوی آفریده نمیشد اشکالی در آفرینش رخ می داد؟؟؟!!



+ تاريخ چهارشنبه 14 دی1390 نويسنده مه ستان |



رفتم برای معاینات پزشکی مدارکم

دکتر ضربان قلبمو چک کرد

قیافش متعجب شده بود

خانم نفس عمیق بکش نگهدار....خانم نفستو بده بیرون...

 شما مشکل قلبی دارید؟

 تا حالا که نداشتم...

تپش قلب چی؟

بله گاهی مواقع...

یه اکو حتما برید،قلبتون یه صدای اضافی داره،ممکنه دریچه قلبتون مشکل داشته باشه

گریم گرفت

 پیش خودم گفت این صدای اضافی به خاطر وجود یه نفره

قلبم فهمیده گفته باید به خاطر اون هم یه حرکت دیگه بکنه...

چند روز دیگه که بره یا کلا صدای قلبمو نخواهی شنید

یا اینکه صدای اضافی دیگر نخواهد بود



+ تاريخ سه شنبه 6 دی1390 نويسنده مه ستان |